قديم ها فرش ها رو تو حياط يا پشت بام ميشستيم. بماند كه براي ما بچه ها خود اون پروسه هم جالب بود، سر خوردن روي فرش خيس و ليز، آب بازي ، كشف خرده كاغذ و اسكناس و يادداشت هايي كه زير فرش ها قايم ميشد، چند روزي سر كردن روي موكت و زير انداز و حس و حال متفاوتشان و .. الان فرش ها به راحتي ميرن قاليشويي و بعد چند روز برميگردن، نهايتا با جا به جا كردن چندتا مبل و ميز.و تخت. اما قديم تر ها روي فرش زندگي ميكرديم، اين گوشه ميز كوچكي و سماور هميشه روشن رويش و استكان و نعلبكي، آن گوشه پشتي و تشكچه ي پدربزرگ، اين طرف بخاري نفتي يا اگر تابستان بود شايد پنكه ي برقي. مهمان كه ميامد بالاي اتاق مينشست، همانجا كه گل قالي رو برويش بود و خواب فرش به سمت پايين، سفره ها روي فرش انداخته ميشد، موقع مشق نوشتن روي فرش دراز ميكشيديم و وقت خستگي همان گوشه طاقباز چرت ميزديم، وقت خواب هم تشك و لحاف ها را رويش پهن ميكرديم و شايد هم بعضي ها مثل من گاهي طرح گلها ي فرش كه هيچوقت نفهميدم چرا شبيه گلهاي معمولي نيستند رو با انگشت دنبال ميكرديم .
الان ولي تخت و مبل و ميزها در حاشيه ي فرش ها هستند، فرش ها مثل تك گل بزرگي وسط خانه و اتاق ها ميدرخشند اما مثل قديم لاي انگشت هاي دست هايمان نميرويند، هستند، اما بود و نبودشان خانه تكان نيست، به بالاترين قيمت و مد روز شايد بخريم اما كم پيش ميايد سرمان را رويشان بگذاريم و خواب هفت پادشاه رو ببينيم. با دمپايي هاي روفرشي مان تند از رويشان رد ميشويم بدون اينكه كنار سفره خرده نان ها را از رويشان جمع كنيم و پدربزرگي دنبال حبه قندي كه از دستش افتاده دست بكشد به نقش و نگارشان. يا بعيد است كودكي طرح حاشيه ي كارت تبريك عيدش را از روي گل هاي كناره ي فرش خانه شان نقاشي كند. يا يادداشت عاشقانه ي عجولانه اي كه تاخورده زيرش بماند براي روزي كه نوجواني سالها بعد وسط يك خانه تكاني پيدايش كند و پي اين باشد كه آن دست خط مال كدام مرد عاشق پيشه بوده براي كدام دختر همسايه يا فاميل . قديم ها فرش ها فقط فرش نبودند. دنيايي از صميميت و خاطره و راز بودند .