X
تبلیغات
کافه تیراژه
 خیابون که خیس باشه...بارون که تند بشه..سرعت ماشین که بالا بره...همایون شجریان به '4:10 برسه که بخونه: چرا رفتــــی؟ چرااا من بــــی قرارم؟..دیگه چه فرقی داره کی باشی.. خوب باشی یا بد، با همینا تهران میشه تکه ای از بهشت..اصلا خودِ بهشت..حتی اگه شیطان کنارت نشسته باشه و سیگار نیم کشیدتو ازت بگیره و پاشو رو پدال گاز فشار بده و صدای ضبط رو تا آخر زیاد کنه..

خانم حمیدی _معلم فیزیک دبیرستانم _ گاهی وسطای درس حرفای خوبی میزد..اون موقع یه جور می شنیدمش، حالا یه جور دیگه می فهممش..میگفت اگه گناه هم کردی، یه جوری باشه که بیارزه...واسه بیست - سی هزارتومن گناه نکن..بذار رقم بره بالا..میلیونی باشه..گناهش بزرگ باشه ..نقد باشه..آدمش سرش به تنش بیارزه..که بعدها وقتی مرورش میکنی به جای عرق شرم، حس خلسه ی لذتش بشینه رو ذهنت، رو تنت، رو خاطراتت..نه که واسه یه شب و یه مشت اسکناس و چهارتا ورق و دوتا استکان.. نسیه و خرده خوری کوچیکت میکنه..یه بار گناه کن..دوبار..سه بار...ولی یه جوری باشن که موقع گفتنش سرت رو بگیری بالا و بگی: "من، ......" انگاری که داری فخر میفروشی به گناه بزرگی که به صد تا گناه خرده ریز میارزه..

داشتم میگفتم...تهران، همین تهرون لعنتی ِخودمون، با یه بارون تند فروردینی و آهنگی محشر و سرعت صد و هشتاد، میشه تکه ای از بهشت...دیگه من کی ام؟ تو کی هستی؟ جهنم کجاست؟!

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/01/11ساعت 5:3 توسط تیراژه |

مطالب قدیمی‌تر